بسم الله الرحمن الرحیم
دیشب همسرم حدود ساعت 9 شب به منزل آمدند و به محض رسیدن، از شرکت خبر رسید که انگشت یکی از کارگران رده بالا، در تسمه دستگاه گیر کرده و قطع شده است! همسرم از شنیدن این خبر واقعا ناراحت شدند در حدی که تمام شب صحبت از خدمات آن بنده خدا بود. ناگفته نماند؛ به محض شنیدن خبر فوق، تمام افراد مورد نیاز را برای رساندن آن بنده خدا به بیمارستان و تقبل هزینه های درمان بسیج کردند و با اینکه می دانستند حضورشان در بیمارستان هیچ فایده ای ندارد اما بالاخره طاقت نیاوردند و رفتند بیمارستان تا تسلی دل خانواده آن بنده خدا باشند.
این بال بال زدن های همسرم را خیلی دوست دارم. خوشحالم که بعد از 5 سال مدیریت، هنوز هم مهربانی ها و انسانیت های قبل از مدیریتشان را دارند و خودشان را گم نکرده اند. خوشحالم که خدا سختی های زندگی کارگری را به ما چشانید تا در دوره کارفرمایی، درد و احساس کارگران زحمت کش را به خوبی درک و لمس کنیم.
به این روزها که می نگرم، حکمت اتفاقات سال های قبل را بهتر و بیشتر می فهمم. خدایا شکرت ...
برچسب:
نویسنده: باران حسینیان